آيهانآيهان، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

آیهان

تاریخ 2/2/90

من امروز خیلی خوشحالم آخه بابا و حاجی بابام از مسافرت برگشتن.ساعت ۹:۳۰ شب رسیدن خونه.ما خونه حاجی بابا شام مهمون هستیم. عمم اینا هم هستن. ولی عموم اینا نه آخه زن عموم فردا امتحان داره خدا موفق کنه. واسه من یه چیزی آوردن که موتور سیکلته اسمش .بهش میگن سوغاتیه.راستش من که الان همه چیز رو نمی فهمم و این حرفها رو مامانم تو اینجا می نویسه من فقط می تونم احساس کنم و مامان من هم فعلا داره احساسات من رو می نویسه انشاالله وقتی به دنیا اومدم و بزرگ شدم خودم براتون بنویسم. ...
3 ارديبهشت 1390

آیهان در تاریخ 31/1/90

من پسر کوچولوی خوشگله مامان و بابام تو هفته ۳۰ام هستم و ۱۰ هفته دیگه به این دنیا پا خواهم گذاشت. دیروز بابا و حاجی بابای خوب من به مسافرت رفتند من از صدای بابام خیلی خوشم میاد از دیروز که صداش رو نمی شنوم منتظرم که بیاد و دوباره با صدای بابام باز شلوغی کنم.آخه بابای من خیلی مهربونه و من رو خیلی دوست داره. خدا همه مسافرها رو سلامت به منزل برسونه بابا و حاجی بابای من رو هم همچنین ...
1 ارديبهشت 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آیهان می باشد